نگاهي به استيگماي(انگ زنی) HIV و ايدز (2)
دکتر مهرداد افتخار
دانشيار روانپزشکي دانشگاه علوم پزشکي ايران
eftekhar@iums.ac.ir
در شماره پيشين به تبيين مفهوم انگ زني به افرادي که با HIV زندگي مي کنند و علل و تبعات آن پرداختيم. گفته شد که استيگما يا انگ زني به نگرش يا فکري گفته مي شود که يک بيماري خاص يا يک رفتار يا احساس فرد را شرم آور و باعث ننگ خود، فاميل يا اجتماع مي داند. به عبارت ديگر استيگما سبب مشخص و متمايز شدن بيمارانHIV مثبت به عنوان افرادي متفاوت که براي سلامت ديگران خطرناک هستند ميشود. دو مفهوم نزديک به استيگما که متعاقب آن ديده ميشوند، تبعيض (discrimination) و به حاشيه راندن (marginalization) هستند. تبعيض، محدود و محروم نمودن اين بيماران از حقوق، آزاديها و هر آن چه افراد ديگر جامعه به آن دسترسي دارند است و به حاشيه راندن (marginalization) کنار گذاشتن بيماران از فضاهاي عمومي است که افراد جامعه در آن شريک هستند. گاهي انگ زني در سطح بالاتر از برخورد افراد و در سطح وضع قوانين اتفاق مي افتد. به عنوان مثال مي توان به انجام آزمايش اجباري HIV در بدو استخدام برخي ادارات و يا مهاجرت به برخي کشورها اشاره کرد. در شماره پيشين توضيح داده شد که از عواقب انگ زني اين است که ترس از HIV در افراد بيشتر مي شود. ترس معمولا باعث انکار مي شود و بنابراين افراد براي آزمايش HIV مراجعه نمي کنند. بعلاوه در صورت آگاهي از مثبت بودن نتيجه HIV از مراجعه به مراکز ارائه خدمات درماني خودداري مي کنند. در حقيقت اين بيماران از دريافت خدمات بهداشتي و درماني همسان با ديگر آحاد مردم محروم مي شوند. همچنين وجود انگ زني در جامعه باعث گوشه گيري، افسردگي و عدم همکاري در درمان HIV مي شود. علاوه بر آسيبي که خود فرد مبتلا به دليل انگ زني مي بيند، انگ زني عواقب اجتماعي و بهداشتي هم دارد. ترس از انگ زني باعث مخفي نگه داشتن بيماري خود از ديگران و منجمله سيستم بهداشتي مي شود و بنابراين پنهان ومخفي مي شود. اين پنهان شدن باعث مي شود تا متوليان بهداشتي نتوانند پاسخ مناسب به آن نشان دهند و برنامه هاي بهداشتي را با مشکل مواجه مي کند. با نگاهي به نتايج انگ زني مي توان نتيجه گرفت که انگ زني موجب تقويت HIV در جامعه مي شود. به همين دليل است که کاهش انگ زني در صدر اقداماتي است که مي تواند به کنترل HIV در جامعه کمک کند.
پزشکان و ديگر کادر درماني هم ممکن است خواسته يا ناخواسته، خودآگاه يا ناخودآگاه به اين بيماران انگ زنی کنند. با توجه به اهميت استيگما در جنبه هاي مختف پيشگيري و تشخيص و درمان که در قسمت قبل مورد بحث قرار گرفت شناخت ما از اين رفتارهاي خود و ديگر همكارانمان اهميت زيادي دارد. نشانههاي انگ زنی در كادر پزشكي را ميتوان در موارد زير خلاصه كرد:
الف- انگ زنی آشكار- اجتناب از ارائه خدمات به بيماران
يکي از عواقب نگرش منفي به بيماران، مراقبت کافي نکردن از آنان است. گاهي اين عدم مراقبت بسيار واضح و آشکار ابراز مي شود. مثلا پزشکان و بيمارستان هايي که از پذيرش يا بستري کردن بيمار اجتناب مي کنند، دندانپزشکان يا پزشکاني که علنا مي گويند که نمي توانند با بيماران HIV مثبت کار کنند و يا بلد نيستند که کار کنند و پرسنلي که بيماران HIV مثبت را رد مي کنند نمونه اين نگرش هستند. بديهي است که اين رفتارها نوعي تبعيض و به حاشيه راندن بيماران است و عواقب بهداشتي زيادي براي بيماران و ديگر مردم دارد. در قسمت پيشين در باره اين نوع رفتار توضيح مفصل داده شد.
ب- انگ زنی پنهان- مراقبت ناكافي از بيمار
گاهي با همكاراني مواجه مي شويم كه آشكارا نميگويند كه با بيماران HIV مثبت كار نميكنند و و حتي ارائه خدمات همسان با ديگر آحاد جامعه به آنها را اخلاقي ميدانند و تصور ميكنند كه خودشان انگ زني نمي کنند ولي درحقيقت مي کنند. در واقع استيگماتيزه كردن بيماران توسط اين همكاران در ناخودآگاه آن ها صورت ميگيرد و ممكن است خودشان از آن آگاه نباشند. اين نوع حتي ميتواند خطرناك تر از نوع قبلي باشد چرا كه پزشكي كه احساسات و نگرش خود را انكار نكند و به آن آگاهي داشته باشد مي تواند آن را اداره كند. در حالت قبلي هر چند پزشك با اين رفتار خود آسيب زيادي به بيمار و جامعه وارد مي كند ولي اين شانس را به بيمار خود مي دهد تا درمانگر مناسب را بيابد و درمان با استاندارد قابل قبول را دريافت كند ولي در حالت پنهان اين شانس از بيمار گرفته مي شود. نشانه هاي وجود استيگما در درمانگر به بيمار را مي توان در موارد زير برشمرد:
1) همدلي نکردن با بيماران
پزشک در جلسه مشاوره پس از تست HIV بيمار مردي که تست او مثبت شده بود از او مي خواست تا نتيجه تست را به همسرش بگويد. بيمار براي دكتر شرح مي داد که گفتن اين مسئله چه تاثيري بر روابط او با همسر و فرزندانش خواهد داشت و عواقب آن بسيار دردناک خواهد بود. پزشک هم که با شنيدن اين حرفها حوصله اش سر رفته بود و با او موافق نبود، توضيح مي داد که اين مسئله آنقدر هم که بيمار مي گويد سخت نيست و بايد مسئوليت کارهايش را بپذيرد و از خانواده اش مراقبت کند. شايد اگر پزشک دردهاي بيمار را به رسميت مي شناخت و با آنها همدلي مي کرد و سپس به او کمک مي کرد تا با وجود اين سختي ها به سمت رفتار بهتر حرکت کند، توفيق بيشتري مي يافت و به بيمار هم بيشتر کمک شده بود.
همدلي به معني "خود را درون و به جاي فرد ديگري حس کردن" است. اين که درمانگر بتواند خود را به جاي بيمار گذاشته و در عين حفظ فاصله عاطفي با بيمار، احساسات و عواطف او را درک کند و به آن پاسخ مناسب نشان دهد يکي از ظرفيت هاي مهم درمانگر است که مي تواند منجر به بهبود رابطه بيمار و پزشک و افزايش همکاري درماني بيمار شود. در مثال بالا هنگامي که بيمار از نگراني هاي خود مي گويد پزشک مي تواند پاسخ هاي شبيه اين دهد: "مي فهمم" و يا "راست مي گويي در اين شرايط خيلي سخته که بخواي به ديگران بگي". اين جملات بر خلاف نگاه اوليه موضع بيمار را در نگفتن آلودگي خود به شريک جنسي سخت هر نميکند بلکه ميفهمد که پزشک او را درک ميکند و طرف اوست و با او همکاري بيشتري ميکند. پزشکي که به HIV به ديده استيگما مينگرد نميتواند با بيماران همدلي کند و هر چند که سعي کند ظاهر خود را حفظ کند نميتواند همدلي واقعي کند. همدلي از درون فرد بر مي خيزد و بيمار همدلي تصنعي را خواهد فهميد.
2) احترام نگذاشتن به بيمار
يك ملاك خوب براي خودارزيابي درمانگر آن است كه ببيند آيا به بيمار HIV مثبت همانند ديگر بيماران احترام ميگذارد يا نه. آيا همانند ديگر بيماران جلوي پاي او بلند ميشود؟ آيا همانند ديگر بيماران با او خوش وبش مي كند؟ آيا به طور خلاصه و در اصطلاح او را تحويل ميگيرد؟ آيا در جمع همکاران ديگر و پشت سر بيمار، از او با احترام ياد می کند؟
3) ناديده گرفتن حق بيمار در حفظ اسرارش (confidentiality)
يکي از حقوق بيماران اين است که اطلاعاتي که پزشکان از آنان دارند براي هيچکس ديگر آشکار نشود و تنها موارد اندکي در طب وجود دارد که پزشک مي تواند اين قاعده را بشکند. براي مثال هنگامي که همسر يا شريک جنسي فرد مبتلا به HIV در خطر قرار دارد، يک هدف اخلاقي ديگر که حفظ سلامت فرد ديگر و جامعه است در ميان است و پزشک مي تواند قاعده حفظ اسرار بيمار را بشکند. حتي در اين حالت هم اين اقدام بايد آخرين اقدام درماني باشد و قبل از آن اقدامات ديگر (همانند مشاوره با فرد بيمار براي قانع کردن او به آگاه کردن شريک جنسي) انجام شده باشد. پزشکي که به HIV به ديده انگ مينگرد نمي تواند به بيمار خود احترام بگذارد و ناخودآگاه حقوق بيمار را ناديده مي گيرد. توجه بيش از حد پزشک به حقوق ديگران و جامعه به جاي حقوق بيمار به نحوي که منطبق با کدهاي اخلاقي نباشد هم از استيگما ميآيد. در اين حالت پزشک دليلي منطقي براي خود دست و پا ميکند (مكانيزم دفاعي دليل تراشي) تا به بيمار احترام کافي نگذارد. شايد يادآوري اين واقعيت کمک کننده باشد که "اکثر بيماراني که HIV را به ديگران منتقل مي کنند از آلوده بودن خود خبر ندارند".
4) مراقبت نکردن کافي از بيمار
ديده شده كه پزشكان چنان چه احساس خوبي به بيمار داشته باشند ممكن است زمان ويزيت را افزايش دهند و وقت بيشتري صرف ويزيت بيمار كنند. جذابيتهاي ظاهري، تحصيلات و سطح مالي و ديگر متغيرهاي مربوط به بيمار ميتواند ير درمانگر اثر گذاشته و ناخودآگاه وقت بيشتري صرف بيمار كند. در عوض كوتاه كردن جلسه ويزيت از ميل درمانگر به ختم زودهنگام جلسه و از نگرش منفي به بيمار ميآيد. همچنين نگرش منفي موجب ميشود به دقت به حرفهاي بيمار گوش نكند، حرفهايش را جدي نگيرد و اقدامات مورد نياز بيمار را انجام ندهد.
عواقب انگ زني براي خود پزشک
"در دقايق پاياني شيفت که با خستگي اتمام شيفت را انتظار مي کشيد سرنگ بيمار HIV مثبت به دست او فرو رفته بود. مي دانست که بايد هر چه زودتر براي درمان ضد ويروس به مرکز درماني ايدز مراجعه کند. تصوير روبرو شدن با پزشک ديگر و شرح دادن ماجرا، اين که آيا او باور مي کند يا فکر مي کند که رفتار پرخطر ديگری داشته است، مثبت شدن آزمايش خود و برخورد ديگران با او و توضيحاتی که به شوهرش می داد از جلوي چشمشانش گذشت. با خود انديشيد شانس مثبت شدنش تنها 0.32% است و بر اساس آمار مي تواند قويا روي مثبت نشدن خود تکيه کند و لازم نيست خود را نگران کند. روپوش را درآورد و راهي منزل شد تا خستگي روزانه را کنار شوهر و فرزندش از تن به در کند".
همان طور که در مثال بالا - اتفاقي که ممکن است براي هر يک از ما روي دهد- ديده مي شود انگ زني بر خلاف انتظار نه تنها باعث مراقبت بيشتر از خود نمي شود بلکه مانعي در جهت مراقبت از خود است. فردي که به HIV انگ زني مي کند به دليل ترس واکنش هاي انکار (Denial) بيشتري خواهد داشت و نمي تواند از خود در برابر HIV مراقبت کند. از طرف ديگر به دليل نگرش منفي اش به HIV راهي که جلوي پاي بيمارانش مي گذارد آن است که مثبت بودن خود را از او و ديگر همکارانش پنهان کنند. عدم آگاهي از مثبت بودن HIV بيمار اين فرصت را از درمانگر مي گيرد تا از خود مراقبت بيشتري کند. بنابراين انگ زني علاوه بر آن که حق بيماران را پايمال کرده، آنان را دريافت خدمات مناسب محروم مي کند مي تواند به همان ميزان باعث آسيب به خود ما شود.
انگ ایدز-1
نگاهی به استيگمای HIV و ايدز
دکتر مهرداد افتخار- دانشيار روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ايران
به او گفته بودم که جواب آزمايش
HIV او را بايد با هم در جلسه ای تفسير کنيم و حالا آمده بود تا به قرارمان عمل کنيم . معلم بود؛ همسر و دو فرزند داشت. جواب مثبت بود. روبرويم نشسته بود و مي گريست. دغدغه و سئوال اصلی او اين بود که چگونه بايد موضوع را به نزديکانش بگويد. اگر همسرش بفهمد چه می کند؟ فرزندش در مورد او چه فکر می کند؟ زن و فرزندش چگونه سر خود را در اين اجتماع بالا بگيرند و از
HIV داشتن پدر خانواده بگويند؟ کارش را چه کند؟ آيا به او اجازه خواهند داد که به کارش ادامه دهد؟ اگر دوستان و همکارانش بفهمند چه می شود؟ آيا باز هم ميهمانی به خانه اش خواهد آمد؟ و صدها سئوال ديگر که بيشتر آن ها در باره واکنش ديگران به بيماری او بود.
ا
ستيگما چيست؟
استيگما يا انگ به نگرش يا فکري گفته مي شود که يک بيماري خاص يا يک رفتار يا احساس يک فرد را شرم آور و آن را باعث ننگ خود، فاميل يا اجتماع مي داند. افرادي که چنين نگرشي دارند فکر مي کنند که فرد داراي آن ويژگی، "بد" و يا "بی ارزش" و "متفاوت" است و بايد از جامعه دور شود. افراد دارای اين نگرش نمی توانند با فرد بيمار همدلی کنند و از او دوری می جويند.
استيگما از کجا مي آيد؟
1- اطلاعات ناکافي و غلط موجب مي شود که افراد عفونت
HIV را خطرناک تر و مسری تر از آن چه به راستی هست بدانند و به دنبال آن به نادرستي تصور کنند و يا احتمال دهند که عفونت
HIV در روابط اجتماعي روزمره انساني هم منتقل مي شود. مثلا دست دادن با اين افراد، هم غذا شدن با آنان، هم صحبتي و رفت و آمد مي تواند خطر ساز باشد. بنابراين برای محافظت از خود، سعی در حفظ فاصله با افراد مبتلا داشته و گاهی به طور کلی از آنان اجتناب می کنند. بايد توجه داشت که منابع علمي معتبر تنها راه انتشار اين اطلاعات نيستند و بسياري از افراد بر آن چه از افواه عمومي شنيده اند بيشتر تکيه و اعتماد مي کنند. اين گونه است که صرف در اختيار قرار دادن اطلاعات صحيح از مجاری معمول الزاما منجر به تغيير در سيستم شناختی افراد در ارتباط با
HIV نمي شود. ما پزشکان در بسياي موارد حرف هاي شبيه اين از بيمارانمان شنيده ايم که مثلا "دکتر ها ميگن فلان دارو، ولي خيلي ها ميگن به حرف دکترها گوش نده، اين دواها ضرر داره". جالب تر آنکه خود ما پزشکان نيز گاهي به آنچه از راه "ميگن" منتقل مي شود بيشتر اعتقاد داريم. شايد نمونه بارز آن همين بحث فعلي و امن بودن روابط اجتماعي و بيشتر معاينات پزشکي باشد که با وجود آن که راه هاي انتقال شايع
HIV در کتب مرجع هم آمده کماکان ترس از آن در تماس هاي معمول در بين ما وجود دارد. مسئله ديگری که به خصوص در ميان ما پزشکان باعث می شود تا در دسترس قرار گرفتن اطلاعات صحيح منجر به تغيير در نگرش و رفتار ما نسبت به بيماران مبتلا به
HIV نشود "توجه زياد به موارد نادر" است. بيشتر پزشکان به خوبی و کاملا می دانند که شانس انتقال بيماری در ارتباطات روزمره وجود ندارد، ولی در ژورنال های خود از بيماری های مختلف طب گزارش های موردی و موارد نادری خوانده اند که از نظر اتيولوژی يا تابلوی بالينی يا سير و ديگر ويژگي ها از آنچه هميشه اتفاق می افتد متمايز است. به همين دليل هميشه می توانند در ذهن خود حالت هايی را تصور کنند که بيماری از آنچه در کتب مرجع شرح داده شده سرپيچی کند. علت بروز چنين توجه انتخابی به موارد نادر در بحث
HIV می تواند اين باشد که:" بله می دانم در رفرانس های فعلی اين طور نوشته شده است؛ ولی اگر مورد نادری برای من پيش آمد، چه؟" نتيجه چنين نگرشی اين است که رفتار بر اساس قانون و منطق شکل نمی گيرد بلکه بر اساس احتمال وقوع موارد نادر شکل می گيرد. دليل چنين توجه انتخابی داشتن بار عاطفی موضوع و ترس از آن است که بعدا به آن خواهيم پرداخت، اما علت آن هر چه باشد يک نتيجه دارد و آن تورش (Bias) در رويکرد به يک بيماری و شناخت آن است. اين نوع تورش توجه زياد و انتخابی به موارد نادر و شکل گيری رويکرد و رفتار پزشکی در قبال آن نه تنها در
HIV بلکه در تمام بيماری های طبی رويکردی علمی نيست و شواهد فراوان مطالعات را ناديده می گيرد.
2- بيماري ايدز بيماري جدي و ترسناکي است. ترس زياد از
HIV باعث مي شود که افراد سعي کنند در زندگي روزمره خود با
HIV مواجه نشوند. ترجيح مي دهند چيزي از آن نشنوند، با کسي که به آن مبتلا است برخورد نکنند و آن را به ته ذهن خود برانند. ناخودآگاه تلاش مي کنند تا افراد مبتلا را از ديگران ايزوله کنند و آنان را افرادي خاص و متفاوت با خود تصور کنند تا خودشان آسوده باشند که به بيماري مبتلا نمي شوند. در حقيقت، اين شيوه نوعي مکانيزم دفاعي انکار است. اين همان ترس و انکاري است که باعث ترس از آزمايش
HIV و اجتناب از آگاه شدن به بيماري می شود، همان تفکر جادويي که تصور مي کند با اجتناب از "وارد خودآگاه شدن"
HIV از آن ايمن خواهد بود.
3- اين تصور وجود داردکه بيماري
HIV مستقيما حاصل رفتار خود فرد است؛ بيمار مبتلا آگاهانه اين نوع زندگي و رفتارها را انتخاب کرده است و بيماري نتيجه منطقي آن رفتار هاست؛ بيمار قرباني خودش است؛ با دست خود، خود را بيمار کرده است و خود نيز بايد از اين بيماري شرمگين و پشيمان باشد . در اين نگرش بيماري ها به شکل جامع ديده نمي شود و افراد ناديده مي گيرند که مجموعه اي از عوامل ژنتيک و محيطي کم و بيش در تمام بيماري ها (منجمله ابتلا به
HIV و اعتياد) دخيلند. استيل زندگي بهداشتي و ناسالم در هيپرتانسيون يا بيماري هاي ايسکميک قلبي هم نقش مهمي دارد ولي به دليل بيولوژيک دانستن کامل آن بيماري ها خود فرد کمتر در معرض اتهام قرار مي گيرد.
4- دليل ديگر استيگما می تواند نتيجه اين تفکر باشد که فرد مبتلا به
HIV به دليل رفتارهاي غير اخلاقي جنسي به بيماري مبتلا شده است. احتمال انتقال
HIV در رفتارهاي پرخطر همانند رفتارهاي جنسي پرخطر (همانند ارتباط خارج از خانواده يا ارتباط با همجنس) و يا تزريق مواد وجود دارد و اين رفتارها از نظر عموم جامعه غيراخلاقي و مغاير با فرهنگ اسلامي ما است. فرد مبتلا فردي بي مبالات، بي اخلاق و يا فاصله گرفته از رفتارهايي است که جامعه آن ها را تاييد مي کند. بنابراين ابتلا به بيماري نوعي عاقبت طبيعي و جزاي دنيوي فرد براي رفتارهاي بد بوده است و دردي که به آن مبتلاست نتيجه گناهي است که او در گذشته مرتکب شده است. در اين نگرش برخوردي قضاوتي با رفتارها صورت مي گيرد. برخوردي که ما پزشکان علي القاعده بايد از آن اجتناب کنيم و براي آن آموزش ديده ايم.
بيماران انگ را چگونه احساس مي کنند؟ 1- اين احساس که ديگران از آن ها مي ترسند و از آن ها کناره مي گيرند اعتماد به نفس آن ها را در روابط اجتماعي کم مي کند و به تدريج افسرده و گوشه گير مي شوند. ترجيح مي دهند شرايطي ايجاد نشود که ديگران از آن ها کناره بگيرند پس خود از ديگران کناره مي گيرند. حالا بايد علاوه بر حل مشکلات ناشي از بيماري با اين مشکلات هم دست و پنجه نرم کنند. صحبت های بيماری که در ابتدای اين متن آمده نشان می دهد که چگونه از کفايت و صلاحيت خود برای ادامه زندگی احتماعی نگران است.
2- ممکن است نحوه برخورد جامعه بيمار را عصباني کند. اين عصبانيت بسته به ساختار شخصيتي فرد خود را نشان خواهد داد و ممکن است به شکل هاي مختلف مثل آسيب به خود، پرخاشگري به ديگران يا احساس عدم تعهد به جامعه خود را بروز دهد. اين خشم حتی می تواند به شکل پنهان کردن بيماری از شريک جنسی خود تظاهر نمايد.
3- به دليل ترس از عواقب آگاهي ديگران از مشکل آن ها سعي مي کنند بيماری خود را مخفي کنند. اين به خفا رفتن بيماري همه جامعه منجمله پزشکان را در معرض آسيب قرار خواهد داد. چنانچه براي مثال دندانپزشکي از ويزيت بيماران مبتلا به
HIV به هر دليلي خودداري کند، در حقيقت خود را از دانستن مشکل
HIV بيمارانش محروم کرده است چرا که بيماران از اين پس بيماري خود را از او پنهان خواهند کرد.
4- به دليل ترس از طرد شدن و عواقب اجتماعي ابتلا به بيماري، افراد وجود احتمال بيماري را در خود انکار مي کنند و براي آزمايش داوطلبانه
HIV که يکي از مهمترين پايه هاي پيشگيري از بيماري و جلوگيری از گسترش آن در جامعه است اقدام نمي کنند. من مکررا در پاسخ به اين سئوالم از بيماران با رفتارهاي پرخطر که آيا تاکنون آزمايش
HIV داده اي و اگر نه چرا اين جواب را شنيده ام که دوست ندارم آزمايش بدهم. علاوه بر تمايل به انکار بيماری که در باره آن صحبت شد در کلام آنها اشاره ای به استيگما نيز وجود دارد.
5- يکي از اثرات زيانبار استيگما اين است که افراد مبتلا يا افراد در معرض ابتلا براي دريافت خدمات بهداشتي مراجعه نمي کنند. وقتي بيماري استيگماست، پس حضور در مرکز درماني هم استيگما است. پس تشکيل پرونده درماني ايدز هم استيگما است. بنابر اين بيمار به راحتي و در مراحل اول مراجعه نمي کند. در حقيقت استيگما باعث مي شود که بيمار به عوض دريافت حق خود، که همان برخورداري از دريافت خدمات بهداشتي و درماني متناسب است، هر راه ديگري را انتخاب کند. اين همان محروميت و به حاشيه رفتن (marginalization) اين بيماران است.
6- پذيرش درماني (compliance) هميشه يکي از داستان هاي مسئله ساز درمان بيماران است. به طرز جالبي در بيماري هاي مختلف (از بيماري هاي روانپزشکي مثل اسکيزوفرنيا گرفته تا بيماري هاي جسمي مثل هيپرتانسيون) در هر زمان تنها حدود 50 درصد بيماران همکاري درماني کامل دارند و بقيه يا داروهاي خود را مصرف نمي کنند يا نامنظم مصرف مي کنند. در عفونت
HIV براي دستيابي به حداکثر سرکوبي گسترش عفونت پذيرش درماني اهميت بسيار زيادي دارد، يعني لازم است درمان به شکل مستمر ادامه يابد و بنابر اين شناخت تمام عواملي که بر پذيرش درمان اثر مي گذارند و مرتفع نمودن آن ها در حد امکان اهميت ويژه اي دارد. يکي از اين عوامل استيگماست. استيگما منجر به کاهش پذيرش درماني مي شود. دليل کاهش پذيرش اين است که مصرف دارو به معني پذيرش نقش بيماري است که استيگما بر عليه آن است. استيگما مانع پذيرش نقش بيماران و بنابراين پيروي آنان از درمان مي شود.
در شماره بعدی سعی خواهم کرد تا رفتارهای حاصل از استيگمای پزشکان و ديگر پرسنل بهداشتی و تاثير آن بر بيماران را بررسی کنم.